چون پادشاه این دلی جانا ستمکاری بکن
بعد از هزاران نیش و زخم خواهی پرستاری بکن
پیغام دلتنگی و غم بر چهره حک با اشک و نم
زرداست باز آی ای صنم قصد وفاداری بکن
برطعنه های بیشمار صبری کنم ایوب وار
سیلاب بارم چون بهار با کشتی ات یاری بکن
بیراهه شد فانوس راه شک شد منیر دیده ها
ای ماه خوش سیما در آ هنگام بیداری بکن
جولان ساحرها ببین فرعون و مکر آهنین
اَلقِ عصاکَ فخر دین هنگام عیاری بکن
برچسب:
نویسنده: کارن رحمانی
انصاف تو را شکر که من یار نبودم؟
من در غم عشق تو گرفتار نبودم؟
در سینه من تلخترین قصه تاریخ،
من تیشه بدست تو به کهسار نبودم؟
آنروز که با یار به صحرا و در و دشت
میگشتی و این گوشه عزادار نبودم؟
هر رهگذرم گوید از این عشق چه حاصل
من کشته عشقم که سزاوار نبودم
کم کن گله و قصه سرگشتگیم خوان
والله که ازعشق تو بیمار نبودم؟
برچسب: انصاف مدني,انصاف نیوز,انصاف فتحي,انصاف مدني دلوكة,انصاف القمر,انصاف حيدر,انصاف منير,انصاف فتحي سمعنا,انصاف مدني استديو 5,انصاف الجزائري,
نویسنده: کارن رحمانی